سيد حسن مير جهانى طباطبائى

574

جنة العاصمة ( فارسي )

شد . ضفّتاه : به كسر ضاد نقطه‌دار و تشديد فاء تثنيه ضفّه دو طرف نهر را گويند ، و ضفّهء بحر ساحل آن را گويند ، و ضفّهء وادى طرف آن را گويند ، و دو طرف سينه را ضفّتاه گويند . لا يترنّق : رنق الماء از باب فرح و نصر است ، و ترنّق به معناى كدر يعنى آب گل آلودى كه گل او غالب باشد بر آب . لأصدرهم : اصدار خلاف ايراد است همچنان كه صدر بكسر صاد خلاف ورد است و آن بيرون بردن شتر و غير آن است از آبگاه عكس ايراد . بطانا : بكسر باء جمع بطن است بر وزن كتف يعنى بزرگ شكم ، و مراد در اينجا شكم‌هائيست كه از آشاميدن زياد پر شده باشد ، و بطان در مقابل خماص است يعنى شكمهاى خالى . خثر : به خاء نقطه‌دار و ثاء سه نقطه به معناى غلط ، گفته مىشود : خثر اللبن ، يعنى غليظ و بسته شد شير . و تحيّر الماء تحيّرا : يعنى جمع شد آب و دور زد ، و از اين باب است حائر يعنى محل جمع شدن آب . الريّ : به كسر راء يعنى سيرابى ضدّ عطش كه به معناى تشنگى است . نصح : يعنى پند سودمند داد . يحلى : يعنى استفاده مىكند به فائدهء بزرگى ، و اين لفظ در مقابل انكار استعمال مىشود . متحل : يعنى زينت‌كننده به زيور . بطائل : طائل به معناى فائده است ، و استعمال نمىشود به اين معنى مگر در نفى ، چنانچه گفته مىشود لا طائل يعنى بىفائده .